تبليغاتX
دیـ ـ ـــ ـ ــوون ه خـ ـ ــ ـ ــون ه

 

سفیــــد مثل دروغ!

 

بچه بودیم گفتند دروغ بَـده. بزرگ شدیم گفتند گناهه. دروغ و گناه،تنها تفریح آنها بود که می گفتند و ما نمی دانستیم. تنها گناه ما هم ، سادگی بود و آنها می دانستند.

سالها روی دروغ زندگی کردیم . این کره همه ش دروغ بود.چیزی به نام زمین، زمان دروغ بود. آسمان کلک می زد. سرنوشت چیزی نمی نوشت؛ سرش زیر برف بود. دروغ هم شاید سفید بود!

گفتند برو ،اما آن راه رفتن نبود. گفتند بمان ، اما ماندن پناه نبود. گفتند سکوت کن، وقتی حرف برای گفتن لب وا کرده بود. گفتند بگو ، وقتی واژه روی بغض تمرگیده بود.

ما ماندیم با ملقته های فریب، و تاریخ سوراخ سوراخ از وصله های عجیب! ما ماندیم زیر  طوفان یوغ و دو هزار و پانصد دروغ، دو هزار و پانصد فریب نانجیب. و به عدد دو هزار و پانصد افتخار ، شرم از روی شقیقه هامان سرید.

من اگر سکوت را نشکنم می شکنم. همین سکوت افسرده جلاد بود! دو هزار و پانصد بار ثابت کرد دروغ گناه نیست. تچر و ارگ بهانه بود، این دروغ عتیق زمانه بود!

 

سوگند   تابستان 88

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

{ در تاریـخ هر وقت منفعت زیر سوال می رفت مصلحت باب می شد!! پس به درد تمام فریب هایی که از اسم داریوش ها و کوروشهای اعصار، به سواد ،دین و آزادی مردم ایران شد چارۀ سکوت، را باید شنید. کسی باید بگوید، درست وقتی که زبانها را دارند می برند!

بگذار ببرند،تو کارت را کرده ای، راهت را شناخته ای، همیشه که نباید با اولین بال زدن پرواز کرد، می توان اوج را تصور کرد ، بعد از آن دیگر پرواز رویا نیست!}

 

+   5 PM   سوگند   | 

 

 

خبر حاشیه خبر؛

 

5 روز قبل به همکلاسی من در مسیر دانشگاه حمله شد که ناچار برگه انصراف از تحصیل را به دانشگاه تقدیم کرد!(مورد موافقت رییس دانشگاه واقع نشد)

یک هفته پیش همکلاسی دختر دایی ام در راه امیدیه- ماهشهر به محض انحراف راننده از مسیر،خود را از ماشین در حال حرکت به بیرون پرتاب کرد و با بدنی شکسته، به همکاری با نیروی انتظامی در شناسایی چهره راننده(متهم احتمالی) همکاری کرد!

دیروز(2/5) یکی از همسایه ها در جاده(امیدیه- ماهشهر) با فاصله بسیار دوری، به پرت شدن شی ای از یک ماشین، مشکوک شده به محل پرتاب رفته و با جنازه نیم جان دختر جوانی که تمام استخوانهایش در اثر پرتاب شکسته مواجه و او را به بیمارستان "حاج معرفی" منتقل کردند.

 

یکی از کاربران ماهشهری سایت "تابناک" در نظر خود چنین می نویسد:

 لطفاً اين نظر را درج نماييد اين نكته بسيار قابل تأمل مي باشد كه سيستم آگاهي ماهشهر به يك روش جنايت يابي مجهز شده است كه براي اولين در ايران ابداع و اجرا شده است بدين شرح كه آگاهي ماهشهر به خانواده قربانيان، طالع بين و آيينه بين جهت مشخص شدن وضعيت قرباني آنان به آنها معرفي مي كند و در طي اين مدت واقعاً امنيت قاتل را فراهم نموده اند كه با خيال راحت در زمان مشخص دست به جنايت مي زند و درست در نقطه اي واحد قربانيان خود را رها مي كند هيهات بر ما كه امنيت ما در دست آنان است؛ نيست گوش شنوائي بر اين اوضاع.

 

من هم که شده ام شخصیت اول داستان کتابهای مری هگینز کلارک!!! و هر آن احتمال وجود قاتل زیر کیبوردم می رود!

 

شایعه رمانتیک اهل محل!!

متهم،جوان فقیر و مجردی است که چون ازدواج و مهریه زن بالاست تصمیم به کشتار زنان گرفته!!!

 

بی بی سوگند نیوز

 

+   4 PM   سوگند   | 

 

 

قتلهای.... سریالی....

 

دختران....زنان....این بار....

 

در ماهشهر

 

 

در 2 ســال اخـيــر و بـا دسـتـگـيـري چـنـد قـاتل سريالي در آبادان (فرید ،متهم پرونده در انتظار حکم اعدام- ب.ب.س)، كرج و ورامين ــ كه جنايت‌هاي سريالي آنها مدت‌ها سوژه خبري رسانه‌ها بود ــ (همچنین در قزوین که زنی، متهم اول این قتلها دستگیر شد- ب .ب .س) اين بار نيز در پي كشف جسد 3 زن كه به يك شيوه در شهرستان ماهشهر به قتل رسيده‌اند و جسد آنها از 12 خردادماه (دومین جسد در 10 تیرماه/ یا به نقل از سرمایه؛18 تیرماه -ب.ب.س) تا 25 برج 4 امـسال كشف شده است، پليس آگاهي با تشكيل يـك تـيـم ويـژه، تـحـقـيـقـات گسترده خود را براي رازگشايي اين جنايت‌ها آغاز كرده است.

در اين جنايت‌ها، قرباني اول زني 26 ساله است كـه به قصد خريد (شیر خشک برای بچه 6 ماهه اش- ب.ب.س) از محل سكونت خود خارج و يكباره ناپديد شده و پس از يك هفته، جسدش در بـيـابـان‌هـاي اطـراف هـنـديجان و در حاشيه جاده ماهشهر پيدا شده است.

در حـالـي كه تحقيق درخصوص جنايت آغاز شده بود، جسد زن جوان ديگري كه در خانه مردم كار مي‌كرده، زير يك پل در محور ماهشهر ــ هنديجان كشف شد در حالي كه همانند اولين قرباني خفه شده است.

در پـي انـتـقـال جـسد دومين قرباني به پزشكي قانوني و ارجاع پرونده از سوي بازپرس شعبه دوم دادسراي ماهشهر براي تحقيقات به پليس آگاهي، جسد سومين زن نيز در حاشيه روستاي رحيم‌آباد هـنـديـجـان(منتهی به روستای مش عنبر ماهشهر.ب.ب.س) در حـالـي كه با طناب خفه شده بود، كشف شد.

تمامی قتل ها نزدیکی های ظهر رخ داده است. هر سه جسد در مسیر ماهشهر به هندیجان کشف شدند. هر سه مقتول بر اثر پیچیده شدن شیء روی گردنشان به قتل رسیده اند که دو نفر اول با روسری خود خفه شده و سومین زن با طناب خفه شده بود. هر سه زن - كه بين 26 تا 27 ســال دارنــد - از سـوي عـامـل جـنـايـت‌هـا بـه قـتـل رسيده‌اند. از هیچ یک از این زنان سرقتی صورت نگرفته و با وجود تایید نشدن تعرض به آنان تحقیقات برای کشف حقیقت ادامه دارد.

سرهنگ مصطفي رجبي، معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي كشور با اشاره به اين جنايت‌ها به «جام‌جم» گفت:... در حال حاضر نمي‌توان به جزئيات پرونده و نتيجه تحقيقات اشاره كرد، زيرا به دليل تجربه‌اي كه وجود دارد و نمونه آخر آن را در پرونده قتل‌هاي سريالي كرج شاهد بوديم و عامل جنايت‌ها مدام اخبار مربوط به جنايت‌‌هاي خود را دنبال مي‌كرد، پس از دستگيري عامل جنايت‌ها در وقت مناسب اطلاع‌رساني خواهد شد.( جام جم آنلاین)

رضـا ابـوالـحـسني دادستان ماهشهر با اشاره به قتل 3 زن در اين شهرستان گفت: به دليل تشابه زيادي كه اين قتل‌ها دارند، احتمالا سريالي هستند.

وي بـا اشـاره به اين‌كه هر 3 زن خفه شده‌اند، گفت: در حال حاضر به فرد خاصي مظنون نيستيم(؟) و تـيـم ويژه‌اي متشكل از پليس آگاهي تحت‌نظر بازپرس ويژه قتل در حال بررسي پرونده است و اداره اطلاعات، ‌نيروي انتظامي و فرمانداري نيز در اين پرونده همكاري دارند.

وي در ادامه بيان كرد در حال حاضر، به‌لحاظ مـحـرمـانـه بـودن پـيـگـيـري پـرونـده، قادر به اعلام جزئيات بيشتر نيستيم و در پايان تاكيد كرد: قتل 8 زن، 2 كودك و 3 مرد در ماهشهر و كشف اجساد آنها به هيچ عنوان صحت ندارد و تكذيب مي‌شود.

دادستان هندیجان(سیدبهمن هاشمی مطلق) نیز با تایید این خبر شبهاتی مبنی برسریالی بودن آنها داد.
هاشمی مطلق همچنین اظهار داشت: «پیگیری های لازم در مورد شناسایی قاتل یا قاتلان در حال انجام است اما به دلیل مبهم بودن موضوع در حال حاضر قادر به اظهارنظر در این خصوص نیستیم.»

«این احتمال(هم) وجود دارد که قتل ها در شهرستان ماهشهر اتفاق افتاده و سپس جسدها به مسیر هندیجان انتقال داده شده باشند. احتمال سریالی بودن این قتل ها در دست بررسی است.»

(برداشت از: زینب کردزنگنه، سرمایه)

قتل های سریالی محور ماهشهر به هندیجان سومین قتل های سریالی در سه ماه گذشته است. اگر چه با بررسی عناوین مطلب در جراید به برخی شایعات اشاره شد اما آنطور که تایید شده و تنها 3 زن جوان مقتول شده اند، باید عنوان کرد قتل 15 زن دیگر، یک تازه عروس و زن باردار نیز نمی تواند صحیح باشد.

مردم از ماه ها قبل به عملکرد فرمانداری ماهشهر معترض بوده اند، پس از این حوادث شدت اعتراض نیز بیشتر شد . تا آنجا که شنیده ها حاکی از اینست که ایشان علی رغم کمک به مردم، تنها خانواده خود را جهت حفظ امنیت جانی به اهواز فرستاده است!

 

بی بی سوگند نیوز

 

+   4 PM   سوگند   | 

 

 

- من هنوز زنده ام!-

با دیدن اشک شوق در دیدگان شما، منم جو گرفت!

اما غلبه غلبه غلبه....!

 

تمام این اخباری که بعد از این پست اعلام می شود با خون دلم نوشتم! چون طبق اقدامات امنیتی مادرانه،  بنده تا اطلاع ثانوی به تنهایی ممنوع الخروج از منزلم! باز نور به قبر بانیان چند ده سال قبل مخابراتی ببارد!

 

دعای پیش از مقتولگی !!!

دعای قبل از مرگم!! اینست که خدا جونمو بگیر، طلا که ندارم(شکر!) همین تیتانمو!بگیر، هرچی دارمو بگیر اما خط تلفنو ازم نگیر!

 

به یکی از کارکنان نیروی انتظامی نه!به یکی از آشناهاشون زنگ زدم. و کلی در ماهشهرنیوزها تلو تلو خوردم تا خبرهای موثق را پیدا کردم و تطبیق دادم و حالا تحویل!

 

همزمان با (اولین) سقوط هواپیمای توپولوف شرکت کاسپین درست راس ساعت 12 و اندی روز چهارشنبه 24 تیر ماه سال جاری(جون من حال کردی تریپ ژورنالیستی رو!) شخصی با هویت نامعلوم و اعلام اینکه مامور آگاهی است با زور قصد حمله به منزل خاله ام(تنها در خانه!) واقع در همونورها، روبرو دانشگاه آزاد ! داشت که به همراه تعدادی "جیغ" زنانه "متهم گریخت"! جوان (بدون مانتو!!)، ژیگول مو فشنی که از تهدید گذشته بالای درب ورودی آویزان شده بود به محض بالا رفتن صدای فریاد خاله ، موتوراً متواری شد. باید اذعان کرد دقیقاً یک ربع قبل از خونه خاله! منزل زن ساده دیگری نیز همان حوالی به روی سارق مشابه این یکی باز شده بود که چیز دندون گیری به دست نیاورده با تهدید چاقو زیر گردن آن زن، سریع ترک موتور سوار شده در رفته بودند.

 

طبق استعلامی که از اداره آگاهی شد مکشوف گردید که تعداد این ماموران قلابی(باند مو فشن ها ! به روایتی) هفت نفر بوده که یکی شان شناسایی و دستگیر شده و تا آنجا که می دانم در حال پی گیری پرونده هستند.

 

پس بدانید و آگاه باشید!

! که مامور هیچ اداره و سازمانی بدون اطلاع قبلی  و با لباس شخصی،

 بر بالای درب منزل کسی اطراق نخواهد فرمود!

 

بی بی سوگند نیوز!!

 

+   4 PM   سوگند   | 

 

 

 

آخ آخ (تنتون سلامت)عجب معده دردی گرفته ام!

 

نمایشگاه کتابی که تقریباً هر وقت برپا میشه یه یه فصلی مارو حال میاره! دوباره شروع به کار کرده اونم تو مرکز شهر.پاتوق منم هر از گاهی همون شده.یه کار خلافی هم دارم که بدآموزیه اما می گم چون رو دل می کنم نگهش دارم!اونم اینه که چون ندارم تموم کتابهای مورد علاقه مو که نخونده م رو بخرم هربار میرم ،اونجا چند صفحه از هرکدوم رو می خونم یه کتاب ارزونقیمت هم میخرم میام بیرون الان سه تا کتاب رو باهم دارم میخونم!اما ماجرای امروز صبح خیلی باحاله...

مشغول خوندن بقیه کتابی دربارهNLP (نرولیگموئستیک،یه همچی چیزی)بودم که جو یکی از مطالبش منو گرفت تا خواستم ورق بزنم گوشیِ جواتم نیم متر اونطرفتر از دستم ول شد افتاد اما نشکست(الهی تیکه تیکه ببینمش!!)این شد که انگار لو رفته باشم  همه حواسها سمتم برگشت!

بعد از اون یه خورده تاب خوردم،تا باز مشغول ورق زدن کتابی دیگه شدم که یه آقای جوون به بهونه کتاب ورزشیها ایستاد تنگ دلم،یهو به خاطر درد  محکم پهلومو می فشردم،آخه دیشبش چون مرغ و کالباس نداشتم توی سالادم سوسیس خام!!گذاشته بودم و حالا تاوان بوالهوسیمو میدادم،خلاصه شازده یه نگاه به من انداخت یه نگاه به وضعم و آخر سر زور زد پشت جلد کتابی که دستم بود رو بخونه" نه ماه انتظار"!!!!!!!

وقتی با نگاهی معنی دار می رفت (تنهایی که منو دیوونه به حساب میاوردن) دوست داشتم یکی از بچه ها پیشم بود تا با صدای بلند بزنیم زیر خنده و پخش بشم تو بغلش!

 

+   11 PM   سوگند   | 

 علی شریعتی

 

     یک نکته از دکتر علی شریعتی

در برابر وحشی ترین تازیانه ها ،

سکوت مردانه و غرور آمیز مرد نباید بشکند.

در برابر هیچ دردی،لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد.

من از نالیدن بیزارم.

سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش،

تنها می توانند مرا به سکوت وادارند.

نالیدن، زاریدن، گله کردن، شکایت، بد است

 

 

+   3 AM   سوگند   | 

 
> <

> < > else if(straal > 120){ uiteen = false; straal -= 5; setTimeout('uiteenspatten()', 50);} else if(straal <= 120){ for(var i = 0; i < 12; i++){ document.getElementById('ster'+i).style.visibility = 'hidden';} aantal++; > <