تو انبار دنبال کتابام می گشتم
که درس بخونم !حالا بگو چی پیدا کردم....یه دفتر مال نوجوونیام می خوای بخون عیبی نداره دیوان ه چو دفترم ببیند دیوان ه تر هم می شود!
نمی خواهم خطی باشم زیر یک جمله مهم می خواهم حرفی باشم که زیرم خط بکشند.
سال ۷۹
اینجا دیگه برام موندن نداره
نگاه جاده به امید در انتظاره
یه سالی
دین مث فازمتره.کافیه دستتو بذاری رو ی قلبت اگه چشمک زد که فبها ولی اگه اتصالی داشت....الهی جوون
عاقبت به خیر شی.
مث بالائی
واه واه چه بی ادب زل زدی که چی؟بقیه اش شاید خصوصیه....اما نه چون توئی بازم مینویسم فقط بذار دوباره ورق بزنم ...گرد روزگارو بگیرم .