
اول بامداد تاسوعا می گن تو پارک روبرو سینما دریا بین دو تا درخت بیعار یه تک سوار و اسبش به هیبت قمر بنی هاشم ایستاده بود!
از قضا منم شب عاشورا تو مسجد تضرع به درگاه حق برده بودم که یا رب آدم شم!دست از مردم آزاری بردارم!سنگ جلو راه جوونا نندازم!!!زن و شوهرا رو به هم نپرونم و.....
خلاصه به این خیال که دیگه حله!با لیلا زدیم بیرون اما بگو طرف خونه رفتم؟نوچ!شیطونیم ساعت دوازده شب گل کرد!یاد شبی افتادم که با همین بشر فرار کرده بودم!اونم واسه درک حس دختر فراریا!از اونا که خوشی زده بود زیر دلمون....حسرت یه کشیده مونده به دلم!حالا نه آب کشیده یه دادی هواری!!!
خلاصه این بچه نالون که می ترسم کجا میری؟ چندین متر رو طرف میدون گز کردیم و برگشتیم!تو راه جاتون خالی یه زن و شوهر دو رگه آشنا دیدیم که ئاشتن سوار ماشین می شدن!دیگه نمی گم چی شد که مجبور شدن دوتا سنگ پا رو با خودشون خرکش کنن!!
خلاصه رفتیم پارک مذکور!والله العظیم چیزی ندیدم چرا چوخ بزنم؟
اما یه جوندار بی زبونو لخت دیدم که تا قبل از این بار و بری داشت و حالا شده بود تبرک و مشفا!
من هیچ برگ و شاخی نکندم گفته باشم!لیلا گذاشت تو کیفم!
حالا تصاویر صامت!و متحرک رو که هنوز من ندیده ام!!!!!برده ن روحانیون تایید کنن بلکه مرکز عبادتیش کنن.ها جونم همین!
راستی تو گریه ها یه سوال کچلم کرد:اگه زمان آقا حسین(ع)بودم جزو حامیان یا نعوذبالله قاتلان می شدم یا تو گروه بی بخارا؟
خدایا نذار کبری و اکبر از یادم برن که یزید هم نمازش با ریا بود!
سبزآبی باشید!