سلام.یکی از دوستان بلاگیست گفت اگه از پسرا بدم میاد پاشم برم اونجا که البته خودشم پسره!!به بچه هایی که لطف می کنن نظر میدن در هر صورت سر میزنم اما اینکه برای جلب توجه و زود سر زدن اینکارها رو بکنن اینجور دعوتهارو زیاد درست نمیدونم.از اینا گذشته نه همه بدن و نه همه خوب .پس یه خاطره بگم و بعد دیگه واقعاْ برم.(کمرم داغون شد ه و خوابم میاد!!)
یه امتحان مهم و حیاتی ای بود و مارو هم استرس گرفته بود که ازچیش بگم؟! تایمش هشت صبح بود.منم تا آماده بشم با آژانس درست هفت و بیست روبروی سازمان مربوطه پیاده شدم اما بگو چی شده بود؟یه بلوار نیم بلند فلزی زده بودن اونم یکطرفه یکطرفه.منم مجبوری باید تا سر خیابون رو میرفتم و تاب میخوردم و بر میگشتم همونجایی که بودم.یه دلم گفت از رو ش بپرم یه دلم می گفت نه نپرم!خلاصه راه افتادم.حالا نگو انگار سر خیابون وهم و سراب بود که بهش نمی رسیدم.خلاصه بیست دقیقه ای گذشت و من تازه دم میدون بودم و حالا باید می پیچیدم که همون موقع یه پسر لاتی پیداش شد اونجا هم خلوت و سوت و کور بود.منم نگران گذشتن تایم و از دست دادن امتحان.محل نذاشتم ولی یارو همینجوری پشت سرم راه میرفت و شر و ور می گفت.خلاصه دم در که رسیدم نامزد یکی از بچه ها گفت که خیلی وقته همه رفته ن سر جلسه.رفتم تو که یارو داد زد " مث خر!! حمالیتو کردم از تنهایی درت آوردم مبادا حرف بزنیا می گن دختره دندونشو موش خورده!!" اینقدر بامزه ادا میکرد که خنده ام گرفته بود. خلاصه رفتم سالن اونم با لرز.آخه یه آقای مقرراتی هست که بهش میگم آقای برادر!این بشر رو تا حالا کسی ندیده که بخنده و همیشه عین میر غضبه!
تا رفتم تو خانومی اومد طرفم که شما اینهمه مدت کجا بودی؟خوبه سخنرانی "برادر"قبل از جلسه بودش که با چنان نگاه وحشتناکی تنمو تکوند.کارتم رو که برداشتم از عصبانیت به شهرداری و کارهاش ایراد می گرفتم.اونقدر چرندیات یارو ذهنمو مختل کرده بود و عصبی بودم که جوابهای سه سوال اولو جابه جا زدم.متوجه که شدم برگه جدید خواستم اما برادر محکم گفت "همینه!"
هیچی مجبور به تخلف شدم و جای ضربدر کادرارو سیاه کردم.برگه مو که تحویل میدادم برادر گفت"خانوم... فکر نکنم برگه تون تصحیح بشه! پرسیدم چطور؟گفت"چون مقررات فقط ضربدر رو قبول داره.نباید سیاه میکردین.
سرم گیج رفت . گفتم"مهم نیست میتونم باز شرکت کنم فقط اگه خواستم امتحان بدم حواسم باشه با شهرداری هماهنگ کنم!!! "برای اولین بار این آدم خندید! و یکی از آقایون که درست همردیفم بود بلند داد زد"خانومها آقایون همه سیاه کنند!"
با لبخند برگشتم ازش تشکر کردم که خستگی رو از تنم در آورد!
البته جزو ده نفر برتر شدم!
متاسفانه دوسوال اولمو قبول نکرده بودن و درصدم ۹۶و نیم شده بود.