تبليغاتX
دیـ ـ ـــ ـ ــوون ه خـ ـ ــ ـ ــون ه - عشق و هوس

 

      سلام.

 (0) اتفاقی با یه هنرمند آشنا شدم.نه اسمشو پرسیدم نه ازم پرسید...مثل همیشه! یه تیکه ازشهابسنگ رو دوازده ساله که پیش خودش نگه داشته و روش نقاشی کشیده...جا خوردم.فقط به بنده نشونش داد آخه!

وقتی می رفتم گفت بهش فکر نکن،خسته می شی!گفتم من به چی فکر نکنم؟! سرشو انداخت پایین...

 بعد روی کاغذو نشونم داد!(فضولها به بهشت نمی روند!) => اینوعمداً اومدم بلکه فکرت روغن کاری شه!وگرنه یه سبد میوه کشیده بود!!!!

خیالش منویاد بابام انداخت...چرا یهو دلم واسه اون تنگ شد؟واسه "پدرم". کاشکی می دونست چه قدر دوسش دارم حتی اگه بهش نگم. بوسه ش گرمم می کنه ... کاشکی می دونستم اونم دلش برام تنگ می شه...می شه؟

 

(00) دم صبحه اگه هنوز ته سوادی مونده زیر نوشته تاریخشم خورده می تونی بخونی ...بی قرارم...کلی تو بلاگها چرخیده ام و یه حال غریبی دارم!

... همینجوری داشتم تو اتاق قدم می زدم شعر زمزمه می کردم و نیاز داشتم به نوشتن اما نخواستم چراغی روشن باشه...دلم خواس با همین حس پاشم سلامتون کنم! چه جوری بگم یه حس قدیمی دامنمو گرفته ولشم نمی کنه! بین هوس وعشق مثل بخیه عفونی مونده ام!این شد که خارج از برنامه هبوط فرمودم!

از تفکراتم می گفتم(فکور شده ام؛رو تخته بشورنم!!!)عشق و هوس!

 

با ایرج میرزا این پستو می بندم:

 

     آدمی پیش هوس کور و کر است

         هرکه دنبال هوس رفت خر است!

 

     خودمونیم عشق هم که کرکوری عقل میاره وخریت! پس...

 

+   4 AM   سوگند   | 

 
> <

> < >
>